تبليغاتX
جنوبگان

پری غریب

سلام

با عذرخواهی از عزیزانی که وارد این وب می شوند. آخرین شعر من صرفا برای بعضی دوستان است. دوستان در صورت علاقه به خواندن این پست لطفا کامنت بگذارند تا رمز را برایشان بفرستم


با سپاس از دوستان و عذرخواهی از دیگران

شبیه شعر و ترانه شبیه آب و درخت

شبیه هر چه پسندیده عاشق بدبخت

شبیه برگ و تبسم شبیه نم نم برف

تو آمدی و نشستی کنار من بر تخت



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در سه شنبه پنجم مهر 1390 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت


تازه شدن


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ساعت 8:48 موضوع | لینک ثابت


بی عقلی


دم دست تو اگر عشق کمی هست بگو

دل بی عاطفه ات دل به دلم بست بگو

من خودم عاشق بی عقلی و دیوانگی ام

نیمچه عقلی اگر هست دم دست بگو

باز تکرار شدن باعث ویرانگی است

تو مکرر به من از حال خوش مست بگو

چه گناه است خدایا اگرش می بوسم

بوسه از روی قشنگ تو گناهست؟ بگو

می شود عمری از این حادثه خوش بود و نوشت

به مسیر شب پرفاجعه پیوست بگو

شب و تنهایی و بی تو، غم و غربت سخت است

کورسو عشقی اگر در دل تو هست بگو


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در دوشنبه سیزدهم دی 1389 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت


بابا نیست که بیاید


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در سه شنبه هجدهم آبان 1389 ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت


ایران من

 

عزیزی برایم پیامک فرستاد که ؛

 

(    من در کشوری زندگی می کنم که زبان آن پارسی است اما به آن می گویند فارسی،

 

چون عربی "  پ  "  ندارد    )

 

  + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + +

 

با خودم کلنجار می روم. ذهنم را به در و دیوار می کوبم. خسته شده ام . . .

بسي رنج بردم در اين سال سي ... عجم زنده كردم بدين پارسي

 


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت


استان زاگرس بدترین شوخی شورای شهر برازجان با مردم

 

 استان زاگرس بدترین شوخی شورای شهر برازجان با مردم

...   کی آمدید و بعد از برکناری یکی از شهردارانی که خودتان انتخاب ، استیضاح و برکنار کردید از مردم به خاطر اشتباهتان عذر خواستید ؟ کی به خاطر مردم از خودتان گذشتید و یقه مسئولی را گرفتید و حق شهروندی شهروندان را طلب کردید ؟  ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت


بنوش مرا

 

تا قهوه ات سرد شود

 

 پلکی بزن و نگاهم کن

 

 قهوه ات که سرد شد

 

 بنوش مرا

 

 خیلی وقت است

 

 می خواهم در تو حل شوم


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت


نفرین

نفرین به تو مرگ

 نفرین

بشکند دستانت که می چکد از خون برادرم

نفرین به تو

با او چکار داشتی

مگر کی پشت سرت بد گفت؟

کی با تو دشمن شد؟

کی با تو بد بود؟

نفرین به تو

که از هیچ کس پروا نداری

دلم میخواهد

یقه ات را بگیرم

سرت را به دیوار بکوبم

سرت را به دیوار بکوبم

سرت را به دیوار بکوبم

تا بمیری و

خلقی از دستت خلاص شوند

بی رحم!

برادرم را چقدر در آغوش فشردی؟

چگونه جانش را گرفتی؟

آه که چقدر تلخی و

خودت را در اغوش همه می اندازی

اگر چه هیچگاه ازتو نهراسیده ام

هیچگاه از تو دور نبوده ام

هیچگاه


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت


به یاد او که همیشه زنده است

 

باران

 

باریدن گرفت

 

من

 

خشک شدم

 


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در چهارشنبه ششم مرداد 1389 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت


عذر خواهی

 بدلیل درگذشت ناباورانه برادر ارشدم فعلا قادر به پاسخگویی به کامنتهای دوستان خوبم نیستم  

عذر خواهی مرا بپذیرید

 

چون رفت سایه ی پدری خوب از سرم

صد غصه ماند و قلب تو شد غصه پرورم

آری پدر نبود ولی دست پاک تو

نگذاشت گرد غم بنشیند به پیکرم

صد کاروان دلم به تو امید بسته بود

صد ماجرا بیامد و نشکست باورم

در باورم حقیقت تو مثل آب بود

روشن تر از تبسم یک آفتاب بود

تو بودی و همیشه دلم خوش به دیدنت

در انتظار لحظه خوب رسیدنت

مثل همیشه پاک و سزاوار هر درود

چشمت برای هر که تو را دید گل سرود

آری قسم به آیه ی قرآن که مثل تو

کم دیده ام چنان که تو بودی برابرم

آزاد مثل سرو و نکو مرد مثل ابر

تو بودی و وجود تو شد تاج بر سرم

جا ماندی از قطار شهیدان راه عشق

اما شهید هستی و این است باورم

همچون شهید پاک و مطهر تو بودی و

حالا شهید هستی و این است باورم

رفتی به سوز تشنه لبی سوختی مرا

حالا کجاست روی قشنگ برادرم

منصور جان شکسته زداغ تو پشت ما

از هوش رفته غصه ترک گشت خواهرم

وا همسرت ببین که چه سان ضجه می زند

می گرید از غمت که گلم! یاس پرپرم!

داغ تو روشنی زدل خانه ات ببرد

ای نور دیدگان پریشان مادرم

منصور جان «معین» زغمت آب شد ببین

یا دخترت چگونه در این دیده ترم

او چون «محمدت» بخدا شد نحیف و زرد

حالا چگونه صبر کنم؟ خاک بر سرم

منصور من عزیز من ای گوهر دلم

                 «رفتی و رفت جان و دلم در قفای تو

                                      خالیست در دو دیده ام ای دوست جای تو» 


 

نوشته شده توسط شهرام قلی زاده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ساعت 8:47 موضوع | لینک ثابت